تبليغاتX
ویرگول
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
معرفی کتاب گذر جامعه سنتی، نوسازی خاورمیانه

        معرفی کتاب گذر جامعه سنتی، نوسازی خاورمیانه تالیف دانیل لرنر

جغرافیا ، دین ، نفت وناسیونالیسم شاخصه هایی هستند که لرنر  خاورمیانه را با آنها معرفی می کند ،‌از نظر لرنر مفهوم خاورمیانه دربرگیرنده ی هویت های کوچک موجود و دیر پا ،‌پان عربیسم ،‌اسلام گرایی درحال ظهور و رقیب های بیگانه است . (ص22)

دانیل لرنر در «گذر جامعه سنتی ؛‌نوسازی خاورمیانه» شکل های متفاوت درخاورمیانه در حال نوسازی را ترسیم می کند ، او با بررسی برخی از کشورهای خاورمیانه (ترکیه ، لبنان ،‌مصر ،‌سوریه ،‌اردن و ایران) روند تحول و نوسازی خاورمیانه را بررسی می کند ،‌محدوده ی تاریخی مطالعه ی وی دهه ی 1950 است ،‌عصر پس از جنگ جهانی دوم و سر برآوردن کشورهای متعدد جدید التاسیس در این منطقه ،

کتاب حاصل تحقیق پیمایشی وسیعی است که در شش کشور انجام شده است ،‌کمتر کتابی با موضوع نوسازی را می توان یافت که حاصل تحقیقات پیمایشی بوده باشد ،‌لرنر و همکارانشبا  پرسشنامه ی مصاحبه ای به دنبال تبیین و نشان دادن این مطلب هستند که چرا و چگونه افراد و نهادهایشان توأمان نوسازی می شوند ، نه اینکه طبیعت بشری یا جبر اجتماعی کدامیک تعیین کننده تراند ،‌ لرنر با مبنایی رفتار گرایانه معتقد است که تغییر اجتماعی از طریق اشخاص و مکان ها عمل می کند . (ص127)

در بحث نظری پیمایش لرنر تأکید می کند که مردم منطقه ی خاورمیانه بوسیله ی راه حل های مشترک خود متحد  نمی شوند بلکه بوسیله مشکلات مشترک خود متحد می شوند (ص 79) «بر همین اساس در سئوالاتش درصدد شناسایی «شخصیت متحرک و یکدلی » در میان مردم خاورمیانه است  و قصد دارد بصورتی عینی و تکنیکی آنرا توصیف کند ، ‌شخص متحرک با ظرفیت بالای خود برای تطبیق با وجوه جدید محیط اش شناخته می شود ،‌وی مجهز است به ساز و کارهای لازم برای ادغام تقاضای جدیدی که خارج از تجربه ی عادی او برایش پیش می آید »(ص85) لرنر همچنین به یکدلی به عنوان سازو کاری درونی معتقد است که افراد جدیداً متحرک شده را قادر می سازد به بحث و جدل سیاسی بپردازند یا از طریق تضارب دیدگاه هایشان به وفاق دست یابند و صورت بندی شوند ، کتاب در بحث های نظری بر مبنای میزان یکدلی و تحرک شخصیت مصاحبه شوندگان آنهات را در سه گروه سنتی ، انتقالی و مدرن متمایز می کند ،‌در این تقسیم بندی میران دسترسی و استفاده از رسانه هایی چون مطبوعات ، رادیو و سینما نیز دخیل اند و لرنر به آنها به عنوان تشدید کننده ی تحرک در خاورمیانه ی در حال گذر می نگرد ، رسانه ها به کارآمدترین صورت ،‌ تحرک روانی را در میان مردم گسترش می دهند . رسانه های گروهی همچنین با ساده سازی ادراک (آنچه می بینیم ) و در همان حال پیچیده سازی گسترده پاسخ ها (آنچه انجام می دهیم ) معلمان بزرگ دستکاری درونی بوده اند ، آنها همچنین نقش هایی را که فرد غربی ممکن است با آنها مواجه شود ،‌ برای وی ترسیم کرده ودیدگاه هایی را که ممکن است وی به آنان احتیاج داشته باشد توضیح داده اند . (ص91)

البته لرنر همچنانکه بر نقش اثر گذار رسانه ها در اشاعه ی هنجارهای مدرن در خاورمیانه تأکید دارد تا حدودی به نوع بهره برداری از آنها در جامعه در حال گذر نیز می پردازد و حتی آنرا از موانع نوسازی نیز می داند آنجا که می گوید : «دومین روند بعد از جنگ اشاعه ای سریع گیرنده های رادیوهای ارزان قیمت یا رایگان در بین جمعیت های روستایی خاورمیانه است ، باز این گردشی از مدل غربی است که در آن مشارکت رسانه ای ساز و کاری بتازاری را بازتابانیده است ،‌ رادیوهایی که به صورت خصوصی برای سود تولید شدند برای تفریح بطور انفرادی خریداری شدند ، رادیوهای مجانی توزیع شده توسط حکومت بیشتر «کنترل اجتماعی» را تسهیل می کند تا مشارکت فردی را با این رادیو ها همچنین توضیح می دهند که چرا اکثر کشورهای عربی شمار شنودگان رادیویی بسیاری را نسبت به باسوادان شهری به نمایش می گذارند .» (ص109)

لرنر شیوه ی تکامل شخصیت متحرک را شیوه ی غیر مذهبی می داند و صراحتاً می گوید که نوسازی روندی سکولار و یک سویه از شیوه های زندگی سنتی به مشارکتی است ، با همین برداشت اقدامات آتاتورک در کشف حجاب و از بین بردن مظاهر دینی در ترکیه  را می ستاید .

لرنر عقلانیت موجود در خاورمیانه را متفاوت از آن عقلانیتی می داند  که سبب ساز نوسازی غرب شده ، عقلانیت در خاورمیانه عقلانیتی غیر هدفدار است که در آن روش های تفکر و عمل اسباب اعتقاد دارند و نه ابزار قصد ،‌مردم خاورمیانه معتقدند از اراه آنچه می پرستند موفق می شوند یا شکست می خورند نه از راه آزمون آنچه انجام می دهند ، بنابراین در حالیکه فرد سنتی قصد دارد با گفتن «هرگز چنین نبوده است» نوآوری را رد کند ، فرد غربی امروزی احتمالاً باید بپرسد «آیا این کار را می کند ؟» و بدون گرفتاری بیشتر راهی پیدا کند .

مردمانی با تیپ سنتی با ایستادگی در برابر تغییر هنجارهای پیشین و اهتزاز از هر گونه نوآوری به عقیده ی لرنر مهم ترین مشکل مردمی نوسازی هستند ،‌ این افراد دارای قوم پرستی هستند که از نظر سیاسی ریشه در ناسیونالیسم  و از لحاظ روان شناختی ریشه در بیگانه ترسی وسواس آمیز دارد .

لرنر در مجموع نتیجه می گیرد که انتقالی ها تیپ غالب در خاورمیانه هستند و نسبت به سنتی ها و مدرن ها اهمیت بیشتری در آینده ی جوامع در حال توسعه ی خاورمیانه دارند ،‌معنای رویدادها توسط آن دسته از افراد به بهترین وجه روشن می شود که آنها را در لحظه ای گرفتاری مشاهده کنیم ، این لحظه زمانی اتفاق می افتد که یک «خود» توسعه طلب که جدیداً با یکدلی کار را مجهز شده است ، ارتباط های بین معماهای خصوصی و مسایل عمومی را درک کند . از دیدگاهی وسیعتر این آگاهی سیاسی است و اکتساب این آگاهی کسانی را که تحت تأثیر حال قرار گرفته اند و در پاسخ ، آینده را شکل می دهند مشخص می سازد . «انتقالی ها» کلید ما برای خاورمیانه در حال تغییرند ، وضیعت امروز آنها ، گذار ازوضیعت سابق به وضیعت آینده است این گذار همان گذار جامعه سنتی در خاورمیانه است .

در رویکردی مقایسه ای نویسنده بیان می کند که ایران و اردن هنوز از مرحله ی هویت بندی شدن دور هستند ، ترکیه و لبنان مرحله ی خیز را پشت سر گذاشته و در مسیر نوسازی قرار دارند در حالیکه  مصر و سوریه می خواهند مسیر تاریخی منتهی به خیز را با عبور از یک گذرگاه جدید بپیمایند . .

در فصل مربوط به ایران ، لرنر سرنوشت ایران را ناشی ازر اراده ی قدرت ها  می داند و معتقد است که تحولات دئاخلی ایران براساس الگوی وابستگی به خارج طراحی شده است وقتی تا به امروز (زمان مصدق) نیز از خطی مشی قدرت های خارجی پیروی می کند ، نویسنده نتیجه می گیرد که در این پیمایش ایران بیش از دیگر کشورها تأثیر جنگ سرد را نشانمی دهد و رقابت بین شرق و غرب و یا در مقطعی رقابت بین کشورهای اروپایی آینده ایران را بوجود آورده است ،‌چه زمان جنگ بین ایران  و روسیه که ایران قرار دادهایی با فرانسه امضاء کردکه پس از خیانت فرانسویان رو به انگلیس آوردند و چه زمان جنگ جهانی دوم که با آلمان ارتباط برقرار کرد ،‌شاهان ایرانی همواره در پی اعطای امتیاز به بیگانگان و کسب حمایت انها بوده اند و در عصر پس از جنگ جهانی هم رقابت بین بلوک شرقو غرب ،‌نقش ایران را رقم زده است ،‌نفت و جغرافیای ایران ضرورت هایی راهبردی برای یک چهان دو قطبی هستند .

نویسنده اساس نقش های مزمن ایران را مانند دیگر کشورهای خاورمیانه شکاف وسیعی می داند که بین آرزوها و توانایی ها در این کشور وجود دارد ،‌جنبش هایی مقطعی که با آرکان هایی بزرگ شکل می گیرند و بلافاصله ناکام می شوند ،‌جامعه به شدت نا امن است و ثبات و اطمینانی در آن وجودندارد ، همین نا امنی های مزمن موجب سوظن می شود ،‌حکومت به یک مسابقه ی توطئه تبدیل می شود که در آن کسانی بازی می کنند که بتوانند خوب از عهده ی توطئه برآیند نتیجه ساده چنین وضعی در نظام های اجتماعی غیر مشارکتی که توسط یک قشر نخبه ی بسته ی متکی بر توطئه و اجبار اداره می شود ، رواج فراگیر دروغ به عنوان یک روش قابل قبول دفاع از خود در برابر فرد قدرتمند است ، دروغگویی فراگیر خود سیستم شدیداً بی ثبات را تحکیم می بخشد ازاینرو به گفته ی پروفسور فرای شرط اساسی مدرنزاسیون از بین بردن حالت عدم اطمینان ایرانی ها به همنوعان خود است .(555 و 556 و 557)

لرنر ،‌مصدق را یک فرد افراطی می داند که با خشونت و همراهی خوب بوده که حافظ منافع روسیه بود و همچنین ناسیونالیست های تندروی ایرانی موفق شد حکومت معتدل شاه را موقتاً‌ کنار بزند و نفت ایران را که در اختیارانگلیسی ها بود ملی اعلام کند  ،‌لرنر در این جریانات نقش روسیه و توده های کمونیسم را چشمگیر می داند و معتقد است که جریان ملی شدن نفت ایران هم ناشی از دخالت روسیه برای از بین بردن منافع رقیبش یعنی انگلیس در ایران بوده است .

در مجموع دانیل لرنر چشم اندازر ایران را در شرایط انتقال وضعیت استعماری به جنگ سرد می داند و رقابت بین ابرقدرتها را مهم ترین منشأ تغییرات و تحولات ایران محسوب می کند .

گذر جامعه سنتی : نوسازی خاورمیانه تالیف دانیل لرنر ،‌ترجمه ی غلامرضا خواجه سروری ، انتشارات پژوهشکده ی مطالعات راهبردی . منتشره در سال 83 کتاب ارزشمندی است برای شناخت خاورمیانه در دهه ی 1950 وبخصوص ایران در زمان نخست وزیری مصدق .

|+| نوشته شده توسط محمد فکری در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:25 | 
جامعه شناسی سیاسی دستشویی

این روزها اگر دستی به سر و روی ویرگول نمیکشم  بخاطر دانشگاه و رویداد هست این هم یادداشتی هست که برای رویداد نوشته ام قراره بزودی منتشر بشه.

 

جامعه شناسي سياسي دستشويي

 

چندي است كه شيرهاي دستشويي هاي برادران دانشكده انساني توسط فرد يا افرادي بطوركامل خم و شكسته شده اند بگونه اي كه مجموعه هشت تايي دستشويي ضلع شمالي ديگر قابل استفاده نيست و دربش قفل شده است و دستشويي ضلع جنوبي نيز تنها با يك دستشويي سالم به سرويس دهي مي پردازد!

شايد تخريب دستشويي در جامعه ي ما امري طبيعي و روزمره محسوب شود ولي نگاهي غيرعادتي اينگونه خرابكاري در دستشويي را حاوي پيام ها و معاني هشداردهنده اي ميداند كه تامل درباره ي آنها مي تواند نشانه هايي از چيزي بدست دهد كه در زير پوستين اين دانشگاه و جامعه جريان دارد.

يكم- خرده فرهنگي وجود دارد كه شايد آشكارا به چشم نيايد و براحتي قابل تشخيص نباشد اما حيات دارد و گهگاه بروزي مي يابد، چيزي در برابر اين نظم اجتماعي مسلط با سرسختي و نوعي لج بازي مقاومت مي كند و حاضر نيست اين شرايط، هنجارها و ارزش ها را بپذيرد، اين خرده فرهنگ سركوب شده مستعد تبديل شدن به ضدفرهنگ است.

سيطره نظم اجتماعي در جامعه، اقليتي را به واكنش و اعتراض واداشته است، لايه هايي كه حاضر نيستند تمام هنجارهاي اين نظم را بپذيرند و توسط همين سيستم رانده و يا به سكوت اجباري فراخوانده شده اند. اين خرده فرهنگ ها محلي براي بيان علني و قانوني خود ندارند، جايي در چارچوب تعريف شده ي جامعه برايشان درنظر گرفته نشده و سيستم چيزي به عنوان حق حيات در اين جامعه برايشان قائل نيست به همبن دليل دستشويي از معدود مكان هايي است كه مي توانند در آنجا وجودشان را اثبات كنند و اعلام موجوديت كنند.

دوم- دستشويي جايي است كه فرد در آن بيشترين و بالاترين ميزان آزادي و رهايي از كنترل ها و نظارت سيستم را دارد. نوشتارهاي حك شده بر دستشويي ها نمود ديگري از تفاوت اين مكان كوچك با ديگر مكان هاست. درها و ديوارهاي تمام دستشويي هاي عمومي جامعه ي ايراني آكنده از جملات و پيام هاي ممنوعه ي سياسي-جنسي است كه بيان آنها در ديگر مكان ها ناممكن است اما در فضاي كوچك ولي آزاد دستشويي هاي عمومي افراد مقصود خود را بدون هرگونه محدوديت و سانسوري مي نويسند و ازين طريق فضاي گفتماني در داخل دستشويي به راه مي اندازند، بسيارند كساني كه پشت سرهم وارد دستشويي مي شوند و بعد از خواندن نوشته هاي پيشين پاسخي يا موردي ديگر بدان ها اضافه مي كنند تا گفتگو در دستشويي تداوم يابد.

دستشويي محلي براي مواجه با واقعيت هاي پنهان جامعه است كه براي لحظاتي فرد با حضور در آن در محيطي غيرعادتي قرار ميگيرد تا فارغ از تمام سانسورها و تحميل هاي جامعه ببيند، فكر كند، سخن بگويد، تابوها را بشكند و اميال و آرزوهاي سركوب شده خود را عيان سازد.

وجود اعمال تخريبي و نوشته هايي با مضامين ممنوعه در دستشويي ها دال بر نارضايتي از فضاي سياسي- اجتماعي جامعه است كه باعث ميشود چنين رفتاري در آنجا رخ دهد، ممنوعيت در بيرون باعث جلوه گري رفتارهاي اعتراضي در دستشويي ها ميشود.

هدف از تخريب و نوشتن در مكان هايي چون دستشويي به نوعي مقاومت در برابر چارچوب هاي رسمي و سيستم متصلب اجتماعي است.

|+| نوشته شده توسط محمد فکری در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 17:11 | 
حذف اساتید منتقد از دانشگاه

حذف اساتید منتقد از دانشگاه

 

با استقرار محمدمهدی زاهدی در مقام وزیر علوم، تحقیقات و فناوری موج تازه ای از حذف اساتید منتقد دولت و دگراندیش از دانشگا ها شروع شده است، روند مهاجرت نخبگان به خارج از کشور که بعد از انتخابات اخیر ریاست جمهوری شدت یافته با حذف اساتید برجسته از دانشگاه های سراسر کشور به اوج خود رسیده است.

در سال تحصیلی گذشته بود که دکتر نمک دوست و دکتر مردیها اساتید شاخص علوم ارتباطات و فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی تهران از تدریس منع شدند هرچند که در آن زمان وقتی که هنوز تشکل های مستقل دانشجویی نظیر انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی تعطیل نشده بودند اعتراضات و حمایت های دانشجویی از این دو استاد محبوب سرانجام آنها را به دانشگاه بازگرداند ولی در سال تحصیلی جدید با تعلیق بسیاری از انجمن های اسلامی در سراسر کشور و پس از بازداشت دانشجویان معترض روند  حذف اساتید منتقد با شتاب و آسودگی خاطر پی گرفته میشود.             

طرح خانه نشینی اساتید شاخص از سال گذشته و با بازنشستگی اجباری بیش از 40 عضو هیات علمی دانشگاه تهران آغاز شد، آیت الله عمید زنجانی رئیس انتصابی دانشگاه تهران در زمان امضای حکم بازنشستگی اجباری این اساتید از آنها با عنوان اساتید غیرممتاز نام برد، ولی نگاهی به اسامی و سابقه ی اساتید به اجبار بازنشسته شده کافیست تا دلیل واقعی حذف آنها را دریافت. آیت الله محمد مجتهد شبستری روشنفکر شاخص دینی، دکتر عالم زاده و دکتر علی آبادی از دانشکده الهیات و حسنعلی درودیان، احمد ساعی، سیدعلی آزمایش، آشوری، صفایی، رضا رئیس طوسی و عراقی از دانشکده حقوق و علوم سیاسی به ناچار خارج شدند و بسیاری از آنها با دعوت نامه هایی که از دانشگاه های غربی برای تدریس داشتند راهی جز مهاجرت از ایران نیافتند.

آیت الله عمید زنجانی اولین رئیس معمم دانشگاه تهران درحالی اساتید منتقد را خانه نشین میکند که به گفته ی برخی منابع خود رضایت چندانی از این احکام ندارد و فشارهای وارد بر وی توسط وزارت علوم و حتی افراد خارج از وزارتخانه عامل اصلی صدور این احکام هستند، گهگاه نیز شایعاتی درباره برکناری عمیدزنجانی میانه رو  به دلیل اختلاف با مشی افراطی وزیر علوم منتشر میشود.

موج بعدی حذف اساتید در دانشگاه تربیت مدرس بود، رئیس دانشگاه تربیت مدرس هم در طول دو ترم تحصیلی گذشته تعدادی از روئسای دانشکده ها، مسئولان گروه آموزشی و استادان باسابقه را برکنار کرده است. از جمله این موارد اخراج دکتر محسن کدیور از دانشکده فلسفه بود که پس از برخوردهای چندمرحله ای با او صورت گرفت، همراه با کدیور؛ سعید حجاریان، هاشم آقاجری، مسعود غفاری و حاتم قادری نیز از دانشگاه تربیت مدرس اخراج شدند. همچنین دکتر بیگدلی، ابوالفضل شکوری، حجت السلام محمدعلی مهدوی راد عضو گروه علوم قرآن و حدیث، نوبری از گروه باستان شناسی و مهریزی از گروه مطالعات زنان دیگر اساتید شاخص خانه نشین شده دانشگاه تربیت مدرس بودند.

آذر سال گذشته بود که از دانشگاه علم و صنعت دانشگاهی که سال ها رئیس جمهور در آن مشغول بوده خبر رسید که موج بازنشستگی اجباری به آن دانشگاه نیز رسیده و 53 استاد را در فهرست وداع کنندگان قرار داده اند. این روند چنان نگران کننده بود که 14 نفر از نمایندگان در تذکری به وزیر علوم، ضرورت توقف طرح اخراج و حذف اساتید منتقد دولت از دانشگاه های کشور را مطرح کردند.

 

اساتید دانشگاه؛ طعمه سرویس های جاسوسی بیگانگان

ماجرای فشارهای وارد بر اساتید دانشگاه بعد دیگری هم دارد و آن مربوط به کنترل سفرهای خارج از کشور آنها میشود، هرچند که بسیاری از دانشگاه های معتبر بین المللی بدنبال تحریم های ناشی از پرونده هسته ای ایران دیگر از پذیرش محققان و دانشمندان ایرانی در مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی خود اجتناب می کنند و حتی از اعطای فرصت مطالعاتی چند ماهه هم به ایرانیان ابا دارند، اما همان معدود سفرهایی که اساتید با هزینه موسسات دیگر(غیر از دانشگاه) انجام میدهند و حتی سفرهای سیاحتی، زیارتی و شخصی آنها نیز مشمول کنترل میشود. این از آن جهت قابل تامل است که خرداد ماه سال جاری، مدیرکل ضد جاسوسی وزارت اطلاعات نسبت به در معرض استفاده اطلاعاتی قرار گرفتن اساتید دانشگاه از سوی سرویس های اطلاعاتی کشورهای خارجی هشدار داده و دانشگاهیان را طعمه اصلی سرویس های جاسوسی بیگانگان خوانده بود.

با بازداشت هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو و اظهارات آنها مبنی بر ارتباط مراکز فکری غرب با چهره های دانشگاهی ایران، حساسیت ها پیرامون ارتباط اساتید با محافل علمی-  دانشگاهی خارجی افزونتر شد، گو اینکه این روند از سالها پیش آغاز شده بود و محاکمه و حبس چندساله عباس عبدی، حسین قاضیان وعباس گران پایه از اعضای شاخص انجمن جامعه شناسی ایران به اتهام انجام یک نظرسنجی در داخل ایران به سفارش موسسه «گالوپ» مهمترین و معتبرترین مرکز نظرسنجی افکار در جهان آغازگر این روند بوده است. در اوایل امسال نیز دکتر محمود سریع القلم استاد شاخص علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی در ارتباط با بازداشت سید احمد موسویان سخنگوی سابق تیم مذاکره کننده هسته ای ایران که به اتهام جاسوسی در بازداشت بسر میبرد مورد بازجویی قرار گرفت.

در آخرین مورد از این برخوردها تابستان گذشته شاهد بازداشت چند ماهه و تشکیل پرونده برای دکتر سهراب رزاقی استاد جامعه شناسی و رئیس مرکز توانمندسازی تشکل های غیردولتی وزارت کشور خاتمی بدلیل فعالیت های علمی و مدنی اش بود.    

 

شیریه، توسلی، سمتی و شاهنده جدیدترین حذف شده ها

دکتر حسین بشیریه دارای فوق لیسانس رفتارشناسی سیاسی از دانشگاه اسکس انگلستان و دکترای تئوری سیاسی از دانشگاه لیورپول با ترجمه و تالیف بیش از 30 جلد کتاب فلسفی، فلسفه سیاسی، علوم سیاسی و تاریخ معاصر از شاخص ترین اساتید اخراج شده است. بشیریه که در سال 84 و پس از انتخابات ریاست جمهوری با گرفتن مرخصی بدون حقوق ایران را برای تدریس در دانشگاه جرج تاون آمریکا ترک کرده بود وقتی بعد از دو سال به ایران بازگشت به دلیل آنچه غیبت غیرموجه و بیش از زمان مرخصی نامیده شد بطورکل از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران اخراج شد.

بشیریه از جمله تاثیرگذارترین افراد آکادمیک بر جریان اصلاحات و شکل گیری آن در سال 1376 است، بشیریه در چند دهه ی اخیر با تالیف و ترجمه کتب متعدد و مقاله های ارزشمند فراوان جایگاهی عمیق و موثر در تغییر اندیشه سیاسی نخبگان و جریا روشنفکری و همچنین ترویج دموکراسی و مفاهیم مدرنیته داشته است. بشیریه استاد مسلط

حوزه اندیشه سیاسی- اجتماعی است و از این مجرا بر روشنفکران ایران تاثیرگذار بوده، برای اثبات این مدعا کافی است که نگاهی به شاگردان اصلاح طلب بشیریه

بیندازیم که برخی از آنها همچون سعید حجاریان بعدها تبدیل به مغز متفکر اصلاح طلبی در ایران شدند و هنوز هم از سرآمدترین نیروهای مصلح در جامعه سیاسی ایران هستند. بشیریه نقطه تلاقی جریان فلسفی- دینی روشنفکری ایران و جریان سیاسی- اجتماعی اندیشمندان ایرانی محسوب میشود.

برخی از آثار او عبارتند از: دولت و انقلاب در ایران(به زبان انگلیسی)، انقلاب و بسیج سیاسی، دولت عقل، جامعه شناسی سیاسی، تاریخ اندیشه های سیاسی قرن بیستم، درآمدی بر جامعه شناسی تجدد، دولت و جامعه مدنی، جامعه مدنی و توسعه سیاسی، موانع توسعه سیاسی در ایران، نظریه های دولت(ترجمه)، ریشه های اجتماعی دیکتاتوری و دموکراسی(ترجمه)، نظریه فرهنگ در قرن بیستم، نقد در حوزه عمومی(ترجمه)، لویاتان و ... .

کتاب لویاتان اثر کلاسیک توماس هابز در سال 81 به همراه افزوده های بشیریه توانستجایزه بهترین ترجمه و تالیف سال را کسب کند. روزنامه ایران در خرداد 84 وقتی در صفحه اندیشه خود به معرفی این متفکر ارزشمند پرداخت از او با عنوان «دولت عقل» نام برد.

در 14مهر 84 روزنامه شرق در شماره 594 خود پیش از عزیمت دکتر بشیریه به دانشگاه جرج تاون آمریکا گفتگویی با او انجام داد که در آنجا بشیریه گفته بود، «هیچگاه برای رفتن اینقدر بی قرار نبوده ام»، دکتر سپس چندبار به میز رنگ و رو رفته خود در اتاق قدیمی اش در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران که بخشی از آن نیز شکسته بود با دست زده و گفته بوده: « من به این میز تعلق دارم».

بخش قابل توجهی از دغدغه ها و نگرانی های بشیریه در این گفتگو به ناکارآمدی حوزه آموزش و پژوهش مربوط بوده و گفته:« کاش رشته علوم سیاسی در این دانشگاه منحل میشد، علوم سیاسی به لحاظ علمی معنایی در دانشگاه ها ندارد، سیتم آموزشی این رشته در این دانشکده پوسیده است»، بشیریه در پایان گفته بود:« کاش میتوانستم و دستم باز بود تا تغییراتی در این رشته پدید آورم.» تصور کنید که از دو سال پیش با بشیریه چه کرده بودند که او اینگونه گفته بود و چه بسا که از سالها پیش میدانست سرانجام اخراجش خواهند کرد.

مشابه این اخراج برای دکتر بهزاد شاهنده و دکتر هادی سمتی دیگر اساتید علوم سیاسی که آنها نیز برای تحقیق و تدریس در دانشگاه های غرب مرخصی گرفته بودند رخ داد، دکتر سمتی از برجسته ترین اساتید روابط بین الملل در ایران و شناخته شده ترین چهره آکادمیک ایران در این حوزه در دانشگاه های غربی است، همچنین دکتر شاهنده نیز با تخصص در حوزه ی شرق و جنوب شرق آسیا تنها متخصص این حوزه در ایران محسوب میشود، هردو این اساتید از مشاوران کلیدی وزارت امورخارجه در دوران خاتمی بودند که با برنامه های عقلانی و سیاست تنش زدایی در عرصه بین المللی اقتداری توام با احترام برای کشورمان کسب کرده بودند ولی در دولت جدید نه تنها از وزارت امور خارجه کنار گذاشته شدند بلکه حکم اخراجشان برای پاسداشت تمام دستاوردها و تلاش های علمی- آکادمیک آنها نیز  از دانشگاه صادر شده است.

و اما دکتر غلامعباس توسلی استاد مسلم جامعه شناسی جدیدترین شخصیت دانشگاهی است که تاکنون از دانشگاه حذف شده است، توسلی در 17مهر امسال حکم بازنشستگی اجباری خود را بدون هرگونه اطلاع قبلی دریافت کرد، درست که توسلی در سن بازنشستگی است ولی اساتید پیرتر و غیرموثری در دانشکده علوم اجتماعی وجود دارند که بازنشسته شدن آنها بیشتر ضروری بنظر میرسد. به گفته روزنامه اعتماد توسلی خود از این حکم راضی نیست و خواهان ادامه فعالیت در دانشگاه است.

توسلی دانش آموخته جامعه شناسی در دانشگاه سوربن پاریس و از هم دوره های دکتر شریعتی در این دانشگاه محسوب میشود، توسلی با حضور در شورای عالی انقلاب فرهنگی در اوایل انقلاب اسلامی و تلاش فراوان توانست علوم اجتماعی و حتی علوم انسانی را از حذف در بین رشته های دانشگاهی نجات دهد و مانع اخراج بسیاری از اساتید باسابقه این رشته پس از تعطیلی دانشگاه ها بدنبال انقلاب فرهنگی شود.

به گزارش روزنامه اعتماد غلامعباس توسلی معروف ترین جامعه شناس ایرانی در داخل و خارج از کشور است که مباحثات متعدد وی با مطرح ترین جامعه شناسان معاصر نظیر آلن تورن، یورگن هابرماس و پییر بوردیو در نشریات به چاپ رسیده است، مشابه نقشی که بشیریه در آشنایی علوم سیاسی ایران با مفاهیم و دروس نوین داشته، توسلی در جامعه شناسی ایفا کرده است و از این دو استاد میتوان به عنوان قطب های علوم سیاسی و جامعه شناسی در ایران نام برد.

توسلی در حدود سی جلد کتاب و صدها مقاله تالیف یا ترجمه کرده است که بسیاری از آنها به عنوان دروس

 

پایه و منابع اصلی در حوزه جامعه شناسی مورد استفاده قرار میگیرد؛ نظریه های جامعه شناسی، جامعه شناسی دین، روشنفکری و اندیشه دینی، جستارهایی در جامعه شناسی معاصر، مشارکت اجتماعی در جامعه، جامعه شناسی کار و شغل و نظر جامعه شناسان درباره جامعه شناسی(ترجمه) از شاخص ترین آثار وی محسوب میشوند و آخرین کتاب ایشان تحت عنوان «جامعه شناسی آموزش و پرورش» در سال جاری منتشر شده است.

دکتر توسلی دو سال پیش به عنوان استاد نمونه سراسری در کشور انتخاب شد و در سال 1381 نیز به عنوان استاد برگزیده و مدال افتخاری علمی(مدال درجه1) دانشگاه را دریافت کرد و در سال 80 و 82 نیز به عنوان پژوهشگر برتر کشور انتخاب شد همچنین در سال 83 مراسم باشکوهی توسط انجمن جامعه شناسی برای تقدیر و تجلیل از شخصیت علمی و فرهنگی توسلی برگزار شد، توسلی سالها ریاست دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و انجمن جامعه شناسی ایران را برعهده داشته است.

علاوه بر پیشینه علمی و دانشگاهی، توسلی سالها علیه رژیم پهلوی به مبارزه پرداخته و در دولت موقت مرحوم بازرگان از همراهان او بود، توسلی در انتخابات مجلس هفتم و شوراها توسط شورای نگهبان ردصلاحیت شده بود. غلام عباس توسلی جدیدترین استاد دگراندیشی است که به اجبار کرسی تدریس را در دانشگاه رها میکند، تمامی اساتید حذف شده به گروه فکری اصلاح طلبان تعلق دارند که قرابتی با تفکر حاکم ندارند و از منتقدان جدی دانشگاهی به شمار می آیند.

***

روند شتابناک و نگران کننده حذف اساتید شاخص و متفکر از دانشگاه ها با جدیت توسط ائیدولوگ های دولت طرح ریزی و بوسیله وزارت علوم اجرا میشود، چندی پیش از آغاز زمزمه های انقلاب فرهنگی دوم آیت الله مصباح یزدی تاکید کرده بود که استادان باید مورد «بازآموزی» قرار گیرند و احمدی نژاد هم در غائله سخنرانی دانشگاه امیرکبیر گفته بود: « هرچه فریاد دارید برسر اساتید سکولار و لیبرال بکشید.»

در چنین شرایط و زمینه هایی جدایی بین نخبگان و دولت در دو سال اخیر شکل قطعی اش را پیدا میکند و حذف اساتید منتقد و روشنگر از دانشگاه فرآیندی است که تا نابودی تمام دستاوردهای یک جامعه میتواند ادامه یابد و آنرا تا آستانه سقوط پیش برد.

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد فکری در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 9:10 | 
کنش با خدا

شب قدر سال گذشته بود كه مشغول مطالعه كتاب ‹‹ ماكس وبر و اسلام ›› (نوشته برايان ترنر ترجمه سعيد وصالي، انتشارات مركز،1382) بودم. بلافاصله بعد از خواندن كتاب در حالي كه از حال و هواي شب قدر و اين كتاب متاثر بودم يادداشت زير را نوشتم.

 

 

كنش با خدا

 

كنش متقابل فرآيندي است كه در آن كنش و واكنش براساس پاسخ ها و نشانه هايي كه از طرف مقابل دريافت و تفسير ميشود شكل مي گيرد.

اين طرف هاي تعامل ممكن است سابقه آشنايي، شناخت جامع از خصوصيات و خواسته هاي يكديگر و هدفي كه از كنش در پي آنند را داشته باشند، ممكن است هردو از پايگاه و طبقه يكساني برخوردار باشند، ممكن است كه زمان كنش با قرار قبلي و از پيش تعيين شده باشد. در صورتي كه تمام شرايط فوق مهيا باشد اين كنش ساده، روان و توام با اطمينان خاطر خواهد بود ولي چنانچه عاملان رابطه از دو خاستگاه متفاوت باشند و پيش از اين هم هيچ تجربه اي از تعامل بين آنها وجود نداشته باشد در اين صورت تعامل پيچيده و بغرنج خواهد بود.

تعامل با بيگانگان و كساني كه از پايگاه اجتماعي بالاتري نسبت به ما برخوردارند در زمره ي اينگونه تعاملات اند. كنش بين انسان و خدا را هم ميتوان با كمي اغماض در اين رديف قرار داد، خدايي كه هر قدر هم نزديك باشد و همه جا هم حي و حاضر باز براي انسان ناشناخته است؛ كنش انسان زميني با خدايي ماوراطبيعي. البته اين گمنامي و ناشناختگي يك طرفه است، خدا انسان را بهتر از انسان مي شناسد ولي انسان خدا را هرگز.

هر نفس انسان براي خداست، از او و بسوي اوست، خدا همراه ابدي انسان است و بهترين پناهگاه براي او، رضاي خدا خير انسان است و ذكر خدا آرام انسان. سخت است تعامل با خدايي اينگونه را كنش با غريبه خواند ولي مسئله مهم تر از غريبه يا آشنا بودنش پاسخ اوست. آيا خداي ما به استدعاي ما پاسخ ميدهد؟ آيا كنش با خدا دوسويه است؟

سوالي ديگر؛ محتواي كنش انسان با خدا چيست؟ انسان با خدا چه ميگويد؟

نمازهاي روزانه و ادعيه و مناجات هاي گوناگون شكلي از تعامل با خداست، شكر و حمد خدا به خاطر نعمت هايش، طلب عفو براي گناهان و آمرزش براي فردايمان. ميگويند پاسخ خدا از جنس ديگري است، پنهان و نياز به بصيرتي خاص براي فهم آن. مي گويند خدا در همين دنيا هم اجابت مي كند ولي وعده اصلي در جهاني ديگر است. يعني كنشي انساني در اين دنيا و واكنشي خدايي در آن دنيا. كنش متقابل با گستره اي به اندازه دو دنيا. پس كنش انسان و خدا دوسويه است سويي دنيوي و سويي اخروي.

اگر اين حرف درست باشد كه جامعه بوسيله ي كنش هاي دوسويه افراد امكان وجود مي يابد در آن صورت جامعه اي كه از كنش انسان با آفريدگاري توانا پديدار مي شود چگونه خواهد بود؟

انسان با انسان يك جهان اجتماعي مي آفريند اما انسان با خدا چگونه جهاني؟

آيا انسان – خدا ديگر جهان را هم اجتماعي مي كند؟

 

"شب قدر: رابطه دین و زمان" یادداشتی در وبلاگ خدای من

|+| نوشته شده توسط محمد فکری در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 8:11 | 
طنز ایرانی

 

طنز ایرانی

 

چندی پیش به شب شعر طنزی رقته بودم، یکی از شاعران ابتدا شعری خواند و پس از پایان آن گفت شعر دیگری نیز آماده کرده بودم که یکی از شاعران پیش کسوت جمع گفت اگر آنرا نخوانم بهتر است حال می خواستم تا نظر حضار را هم بدانم که بخوانم یا نخوانم؟ حضار رای به خواندن دادن شاعر میانسال گفت این شعر را سال 67 سروده ام و چون بدون غرض است می خوانم. شعر را که خواند معلوم شد در مورد افغان هاست من که به تازگی در یادداشت « دولت در دولت آباد2» در مورد ظلم به افغان ها در ایران نوشته بودم از تهمت ها و الفاظ شاعر واقعن ناراحت شدم با حرص و جوش تا پایان شعرش گوش دادم. بعد از آن نوبت به شاعر مرد جوانی رسید، ابتدا گفت از خانم ها چنانچه ناراحت شوند پیشاپیش معذرت می خواهم،  شعر او هم با عنوان «امان از ذات زنها، ناز دخترها» جنجالی شد. هنوز چند بیتی نخوانده بود که در پشت سرم صدای زنی را شنیدم که زیرلب اعتراض می کرد، لحظه ای بعد فریاد زد بس کن اما صدایش به جلو نمی رسید زنان دیگر را دعوت به ترک مراسم کرد اما اعتنایی نکردندو همچنان ساکت نشستند می گفتند عیب است. در نهایت زن که میانسال و چادری بود به همراه دختر نوجوانی که بنظرم فرزندش بود با اعتراض و فریاد جلسه را ترک کرد، وقتی به جلوی سن رسید خطاب به مرد شاعر فریاد زد که مگر تو را همین زن به دنیا نیاورده خجالت نمی کشی؟ منتظر عکس العمل شاعر نماند و رفت. تعجب کردم که چرا زنی میانسال و چادری تنها اعتراض کننده از میان زنها بود و به خصوص چرا دختران جوان با او همراهی نکردند درحالیکه در همان جمع دخترانی را می شناختم که بارها از حقوق زنان سخن گفته بودند.

اتفاقات آن شب باعث شد تا سوالی ذهنم را مشغول کند، حد و مرز طنز تا کجاست؟

کاریکاتور روزنامه دانمارکی، کاریکاتور مانا نیستانی در ایران جمعه، کاریکاتور روزنامه ی آزاد در سال های اصلاحات، کاریکاتوری که باعث دومین دوره توقیف شرق شد، طنزهای نودشبی تلویزیون که گاه تمسخر لهجه های اقوام ایرانی تعبیر میشود و گاه بدآموزی، ممنوعیت ترسیم کاریکاتور روحانیون، اس ام اس ها و جوک هایی که جدی ترین و مهم ترین امور کشوری را به طنز می گیرد، برهم خوردن برنامه های حمید ماهی صفت، طنزنویسی های سیاسی و بسیاری موارد دیگر که طنز را به یکی از چالش برانگیزترین مسائل کشور تبدیل کرده است.

در مشروطیت نشریات طنز جایگاه درخوری در پیشبردش داشتند، در سال های قبل از 76 که به سختی می شد انتقادی از حاکمیت کرد گل آقا با کاریکاتورها و مطالبی در چارچوب طنز براحتی می توانست انتقاداتش راعیان کند در حالیکه شاید انتقادی جدی در رسانه های دیگر که حتی گزندگی کمتری هم داشت جایز نبود، حتی امروزه نیز رادیو در برنامه های طنزش گهگاه رویکردی متفاوت با برنامه های جدی تلویزیون در حمایت از عملکرد و گفته های دولت دارد.

ما در گفتگوهای روزانه امان هم اختلافات و درگیری هایمان را با کشاندن آن به طنز براحتی حل می کنیم، وقتی انتقادی از ما می شود با کشاندن قضیه به طنز و خنده می توانیم از ماجرا طفره برویم.

در جمع های خصوصی امان در مورد موضوعاتی جک تعریف می کنیم که حکم تابو را دارند و یا تمسخر آنها گناهی نابخشودنی است اما طنز مسیر سخن گفتن درمورد همه ی آنها را گشوده است.

برخی  گستاخی و گزندگی طنز را ماهیتش می دانند و هرگونه محدوده سازی برایش را نابودی اش می دانند. اختلافاتی در تعریف و چارچوب طنز هست و همان ها که حدی برای همه چیز قایل اند مرزی هم برای طنز تعریف می کنند و چه بسا قانون هم همان کار را بکند.

اما ظرفیت طنز در ایران تا کجاست؟ درگیری ها و چالش هایی که طنز و شوخی همه روزه ایجاد می کند چگونه باید تحلیل شود؟ آیا می توان طنزی داشت که به هیچ کس و هیج جا برنخورد؟ طنز ایرانی چند نفر را می خنداند و چند نفر را می رنجاند؟ طنز همان هست که ما بکار می بریم؟

.؟ .؟ .؟

|+| نوشته شده توسط محمد فکری در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 23:41 | 
روشنفکری دینی و جامعه شناسی دین

روشنفکری دینی و جامعه شناسی دین

 

سمینار دین و مدرنیته امسال با محوریت موضوع آسیب شناسی روشنفکری دینی برگزار شد، مخالفان و منتقدان روشنفکری دینی به نقد این جریان پرداختند، به گفته ی دبیر سمینار محمدرضا جلایی پور کسی از روشنفکران غیردینی دعوت برگزارکنندگان را برای حضور در این سمینار نپذیرفت، در نتیجه اکثر سخنرانان خود همان روشنفکران دینی بودند که بنا بود نقد و آسیب شناسی شوند و یا کسانی بودند که به این جریان تعلق خاطر دارند. هرچند همان ها هم از کاستی ها و آسیب های روشنفکری دینی گقتند ولی بنظرم بهتر بود بیشتر شنونده این سمینار بودند  تا سخنرانانش. با وجود این نکات مورد اشاره ی دو جامعه شناس سمینار سارا شریعتی و حمیدرضا جلایی پور بنظرم مهم ترین و اصلی ترین صحبت های سمینار بود. سارا شریعتی از منظر جامعه شناسی دین و با بهره گیری از نظریه "تمایز باورهای اختیاری و اجباری دورکیم" به عملکرد روشنفکران دینی پرداخت و گفت روشنفکران دینی بعد از انقلاب در باورهای اختیاری و فردی تحول ایجاد کردند ولی در تعلقات و دین اجباری و اجتماعی تاثیرگذار نبودند و مهم ترین چالش آنرا در مواجهه با فرهنگ و مسایل متن مردم دانست. و جلایی پور هم بصورت آشکارتری بازهم از منظر جامعه شناسی دین از غفلت روشنفکری دینی از ابعاد جمعی و اجتماعی دینداری در دهه ی اخیر سخن گفت و معتقد بود که روشنفکران دینی بیشتر به دین حقیقی پرداخته اند و نسبت به دین مردم که دینی هویتی است بی تفاوت بوده اند.

شریعتی و جلایی پور نسبت به  بی توجهی به مناسک و اعمال مذهبی و نمودها و سننی که به نام دین در ایران رواج دارد هشدار دادند و نتیجه پرداختن صرف روشنفکران دینی به مباحث کلامی-فلسفی را کاهش تاثیرگذاری این جریان در جامعه دانستند.

علاوه بر خود سمینار در ویژه نامه روزنامه اعتماد ملی هم جامعه شناسان دین، علیرضا شجاعی زند و حسین سراج زاده نیز کم و بیش به نکاتی مشابه گفته های جلایی پور و شریعتی اشاره کرده اند، یک ماه قبل وقتی شجاعی زند در نشست تابستانی انجمن اسلامی دانشگاه تهران در اردبیل در مورد "نقش روشنفکران دینی در عرفی شدن ایران" و تحولات عمیق نوع دینداری مردم ایران  سخن می گفت فرصتی شد تا به طور مشخص نظرم را در مورد سودمندی و ارجعیت جامعه شناسی دین بر روشنفکری دینی با توجه به وضعیت فعلی دینداری در ایران با ایشان مطرح کنم، من فکر می کردم که گروه تخصصی جامعه شناسی دین در انجمن جامعه شناسی ایران میتواند زمینه مناسبی برای طرح جامعه شناسی دین در کنار روشنفکری دینی باشد و شناخت بهتری از جامعه ی دینی ایران بدست دهد، دکتر شجاعی زند با اهمیت جامعه شناسی دین در مقطع فعلی موافق بود ولی اهداف صرفا پژوهشی گروه تخصصی جامعه شناسی دین را کاملا متفاوت با اهداف اصلاحی روشنفکری دینی دانست.

هر چند نظرم در مورد اولویت جامعه شناسی دین شاید تا حدودی به خاطر تعلقی باشد که به رشته ام دارم ولی با توجه به شناخت نسبی ای که از دبیر سمینار و همکارانش که اکثرا دانشجویان جامعه شناسی اند دارم فکر می کنم آنها نیز نقش بیشتری برای جامعه شناسی دین قائل اند و چه بسا " دین و مدرنیته 3 " با محوریت جامعه شناسی دین برگزار شود، امیدوارم. 

 

|+| نوشته شده توسط محمد فکری در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 5:4 | 
معرفی و دانلود کتاب جدید « مرزها و برادری، ایران و چالش هویت آذربایجانی»

معرفی و دانلود کتاب جدید

« مرزها و برادری، ایران و چالش هویت آذربایجانی» نوشته براندا شفر

 

چندی پیش در سایت دکتر فکوهی با کتاب «مرزها و برادری، ایران و چالش هویت آذربایجانی» نوشته براندا شفرBrenda Shaffer)) ترجمه یاشار صدقیانی آذر آشنا شدم وقتی برای خرید آن به چند کتابفروشی سر زدم کتاب فروش ها گفتند که این کتاب مجوز نشر ندارد و بصورت غیرقانونی منتشر شده است، یکیشان گفت که تمام شده و دیگر در بازار نیست یکی دیگر هم گفت که به خاطر فروش این کتاب یک هفته بازداشت بوده و حتی سایر کتابهای قانونی اش را هم جمع آوری کرده اند و حالا فقط اجازه فروش لوازم التحریر را دارد!

از یافتن این کتاب ناامید شده بودم که کتاب دیگری با عنوان «شکل گیری هویت جمعی در آذربایجان ایران» از همین نویسنده و با ترجمه آیدین رحیمی پیدا کردم این کتاب گویا مجوز نشر دارد. ناشر هردو کتاب اولوس، نشریه دانشجویی دانشگاه تهران هست و هردو کتاب در سال 1385 منتشر شده اند.. کتاب دوم خلاصه ای از رساله دکترای شفر تحت عنوان« شکل گیری هویت جمعی در آذربایجان ایران در پی انقلاب اسلامی ایران و فروپاشی شوروی» هست، متن اصلی در شماره سوم( پاییز 2000) نشریه National Papers به چاپ رسیده است.

 خانم دکتر برندا شیفر استاد دانشگاه‌ هاروارد و رئیس بخش تحقیقات مرکز مطالعات دریای خزر در کالج کندی دانشگاه هاروارد است. عمده تحقیقات و تألیفات وی در زمینه مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و امنیتی در منطقه قفقاز و آسیای میانه بوده و مقالات و نوشته‌های ایشان در نشریات معتبر اروپایی و آمریکایی چون لوس‌آنجلس تایمز، وال استریت ژورنال، اینترنشتال ،هرالدتریبون و... به چاپ رسیده است.

ویکی پدیا اطلاعات خوبی در مورد شفر و نوشته هایش دارد نکته مهم اینکه او فارغ التحصیل دانشگاه تل آویو اسرائیل هست و سالها به عنوان پژوهشگر با مراکز تحقیقاتی دولت اسرائیل همکاری کرده است چیزی که با توجه به روابط خصمانه ایران و اسرائیل برای ما خوشایند نیست و از سوی دیگر موضوعات مطالعاتی وی نیز بگونه ای است که اطلاعات و راهکارهای مناسبی را در اختیار اسرائیل برای تقویت حرکت های تجزیه طلبانه در آذربایجان ایران قرار میدهد.

نمی خواهم از دیدی کاملا سیاسی و بدبینانه به قضیه نگاه کنم ولی همواره امکان سواستفاده دولت از جامعه شناسی و علوم سیاسی برای رسیدن به مقاصدشان وجود داشته و نتایج تحقیقات دانشمندان علوم انسانی چه بسا وسیله ای برای سلطه بر مردم باشد این امر محدود به آمریکا و اسرائیل و کشورهای غربی نیست و در همین کشور خودمان هم تحقیقات بسیاری به سفارش دولت توسط محققین انجام میشود که در نهایت سبب سلطه روزافزون دولت در ابعاد مختلف جامعه می شود به خصوص در مورد موضوعاتی چون قومیت ها و جنبش های هویت طلبانه.

مقصودم از بیان نکات بالا این است که به شخصه تمام سوابق و نوشته های شفر را تایید نمی کنم ولی در هر حال معتقدم به عنوان یک محقق برجسته کارهای او دارای مقامی علمی است و بیشتر باید از دیدگاه علمی  به آن نگاه کرد تا سیاسی.

 

کتاب را با فرمت pdf از اینجا دانلود کنید:

 

 مرزها و برادری، ایران و چالش هویت آذربایجانی/ براندا شفر ترجمه آیدین صدقیانی آذر نشر اولوس ۱۳۸۵

 

کتاب «شکل گیری هویت جمعی در آذربایجان ایران» را هم میتوانید اینجا بخوانید:

 

شکل گیری هویت جمعی در آذربایجان ایران/ براندا شفر ترجمه آیدین رحیمی نشر اولوس ۱۳۸۵

 

برای آشنایی بیشتر با خانم شفر و آثارش می توانید به لینک های زیر مراجعه کنید:

 

معرفی کتاب در سایت دکتر فکوهی

 

معرفی کتاب در وبلاگ آذربایجان جنوبی به همراه تصویر روی جلد کتاب 

 

اطلاعاتی کامل در مورد دکتر براندا شفر و آثار او به زبان انگلیسی در ویکی پدیا

|+| نوشته شده توسط محمد فکری در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 14:15 | 
اعتکاف نگاری (2)

اعتکاف نگاری (2)

 

 

ساعت 22، یکشنبه 7 مرداد، 14 رجب

افطاری امشب مرغ با نان و پنیر و آب معدنی و 2 تا آبمیوه بود، چای هم که مدام داده میشود. به غیر از اینها معتکفین خود غذاهای بسیار دیگری هم دارند و یا سفارش میدهند دوستان و آشنایانشان از بیرون بیاورند و یا شاید هم بدون آنکه خودشان بخواهند می آورند، در هر صورت افراد زیادی برای دیدن معتکفین بستگان و دوستان معتکفشان می آیند، غذا و خوردنی ها زیاد است و بشخصه نمیتوانم همه آنها را بخورم. قبل از افطار با طلبه ها صحبت میکردم یکیشان از اینکه معتکفین سوال و اشکال شرعی از او نمی پرسیدند گلایه می کرد، می گفت با خود استفتائات و رساله آورده تا اگر معتکفین سوالی از او پرسیدند پاسخ بدهد ولی می گفت به جز یک نفر کسی از او سوالی نپرسیده، معتقد بود مردم نسبت به احکام اشان کم توجه تر شده اند و تقلید را چندان جدی نمی گیرند همین جمله اش باعث شد جوانان در مورد نسبت عقل و تقلید سوال کنند ولی طلبه نتوانست جوانان را قانع کند. چند نکته دیگر در گفتگو با طلبه ها برایم جالب بود از جمله اینکه می گفت در حوزه اکثر طلاب به صورت جمعی و با اساتیدشان به ورزش به خصوص ورزش های رزمی می پردازند و دیگر اینکه سازمان ملی جوانان طلاب را به عنوان مبلغ و در قالب طرحی همانند اوقات فراغت به نقاط مختلف اعزام میکند.

الان حدود نیم ساعتی است که حاج آقای امیری از مبلغان غیربومی سازمان تبلیغات به زبان فارسی سخنرانی میکند.  

 

 ساعت 13، دوشنبه 8 مرداد، 15 رجب

دیشب بعد از افطار طلبه ها به مناسبت وفات حضرت زینب مداحی و سینه زنی برگزار کردند، روحانی سازمان تبلیغات بازهم برای برگزاری مراسم از معتکفین با صلوات نظرخواهی کرد و پس از موافقت معتکفین مداحی برگزار شد برایم خیلی جالب هست که سازمان تبلیغات برای مراسمی که قبلن برنامه ریزی نشده نظرخواهی میکند و پس از موافقت دیگران تصمیم میگیرد بشخصه تاکنون چنین رویه ای در برنامه های مذهبی ندیده بودم. به هنگام سینه زنی کسانی که معمولن در سخنرانی ها و دعاها همراهی نمیکردند و در انتهای مسجد به شوخی و جنب و جوش مشغول بودند به جمع پیوستند. دیشب موبایل یکی از معتکفین گم شد یعنی دزدیده شد. کنارم گروهی از میانسالان مشغول صحبت درمورد جوانانی هستند که صدای خنده ها و جنب و جوش هایشان اعتکاف را تحت تاثیر کارهای آنها قرار داده، یکی معتقد است که نباید اجازه داد آنها بیایند و یکی دیگر از آنها با عنوان اخراجی ها! یاد میکند و با چنین کاری موافق نیست.

سحری هم سبزی پلو با گوشت و آب معدنی بود. قبل از اذان ظهر امروز هم حاج آقا عاملی امام جمعه اردبیل دقایقی سخن گفت، امام جمعه اردبیل درمقایسه با میانگین سنی ائمه جماعت دیگر شهرها خیلی جوان هست بین 45 تا  50 ساله است. چند سال پیش که امام جمعه سابق اردبیل فوت کرد حاج آقا فاطمی از جانب بیت رهبری به عنوان نماینده ولی فقیه در استان انتخاب شد ولی بازاری ها و مردم نمازجمعه را تحریم کردند و جمعیت نمازگزاران به کمتر از نصف رسید، از طرف دیگر بازاری ها نامه و طومارهای اعتراضی متعددی نوشتند،  با وجود حمایت ارگانها ی حکومتی از امام جمعه انتخابی سرانجام بازاری ها پیروز شدند و توانستند عاملی را جایگزین فاطمی کنند. در جریان پیروزی انقلاب اسلامی بازار نقش مبارزاتی مهمی علیه رژیم پهلوی ایفا کرد و پیش از آنهم که در مقابل قاجار موضع گیری هایی داشته اند، بعد از انقلاب نیز از پایگاه های مهم محافظه کاران جمهوری اسلامی بوده اند و کنترل بسیاری از مساجد، قرض الحسنه ها، هیئت های مذهبی و... که از نظر سیاسی حامیان سنتی نظام هستند را برعهده دارند، بنظرم بازاریان در حال حاضر تنها صنفی هستند که تاحدودی استقلال خود را از دولت حفظ کرده اند و قدرت بیشتری برای مخالفت با تصمیمات دولتی و حکومتی دارند. بگذریم، از موضوع اعتکاف خارج شدم فقط می خواستم نمونه ای از قدرت بازار را مثال بزنم.

بعد از نماز ظهر برای انجام اعمال ام داود که گویا از مهم ترین و طولانی ترین اعمال اعتکاف است بصورت فردی یا جمعی بازهم نظرخواهی شد و تصمیم به برگزاری جمعی گرفته شد، الان یعنی از ساعت 13 شروع می کنیم و احتمالن ساعت ها طول بکشد.

 

 ساعت 21، دوشنبه 8 مرداد، 15 رجب

اعمال ام داود شامل صدبارسوره حمد، صدبار سوره فاتحه و 10بار آیه الکرسی و حدود 30 سوره ی بلند و کوتاه دیگر میشد 6.5 ساعت طول کشید، سوره ها را ابتدا از موبایل پخش میکردند ولی با تقاضای معتکفین به صورت زنده خوانده شد. بسیاری خسته شدند و مدام استراحت میکردند.

2نفر هم لب تاپ آورده اند و از روی آن قرآن و مفاتیح می خواندند اینرا امروز دیدم روزهای قبل متوجه نشده بودم. به گفته روحانی سازمان تبلیغات اعمال ام داود هرچند واجب نیست ولی پایان و مهمترین عمل اعتکاف است و بهتر است معتکفین حتمن آنرا انجام دهند.

دقایقی مانده به اذان اعمال ام داود تمام شد، اذان مغرب پایان اعتکاف سه روزه محسوب میشود، پس از پایان نماز پیش نماز خبر فوت آیت الله مشکینی را داد و فاتحه ای فرستاد  معنای بی خبری در ایام اعتکاف را اینجا احساس کردم. بعد از خوردن افطار عدس پلو با گوشت چرخ کرده و ماست وسایلمان را جمع و جور میکردیم و با گرفتن عکس و شماره تلفن از دوستان جدید از هم جدا شدیم. هنگام خروج از مسجد مادر و دختری را دیدم که با دسته گلی به استقبال پدر آمده بودند دسته  گل شاید یه خاطر خود اعتکاف باشد و یا شاید به مناسبت روز پدر که اولین روز اعتکاف می شد. خانواده بساری از معتکفین برای استقبال از آنها آمده بودند.  

|+| نوشته شده توسط محمد فکری در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 23:58 | 
اعتکاف نگاری (1)

اعتکاف نگاری (۱)

 اعتکاف میدان مطالعاتی بود و من محققی که قصد مشاهده مشارکتی را داشتم، تکنیک های مردمنگاری را آنطور که باید نمیدانم و به طور حتم گزارش کاملی نخواهد بود ولی به هرحال تلاشی است برای موضوعی که فکر نکنم تابه حال انسان شناسان و جامعه شناسان بدان پرداخته باشند، در مدت معتکف شدنم هر روز چندبار مشاهداتم را یادداشت میکردم، قصد دارم در یادداشت های بعدی تحلیلی جامعه شناختی از اعتکاف در اردبیل بنویسم فعلا فقط یادداشت های روزانه ام را قرار میدهم.

 

ساعت 23 ،جمعه 5 مرداد، 12 رجب

اعتکاف در اردبیل در 6 مسجد برگزار میشود، 3مسجد برای زنان و 3مسجد برای مردان. سالهای قبل اعتکاف تنها در 2 مسجد برگزار میشد یکی زنان و یکی مردان ولی امسال بدلیل استقبال تعداد مساجد افزایش یافته است. مساجد در نقاط مختلف شهر قرار دارند و من در مسجد اعظم(بزرگترین مسجد اردبیل) که سالهای قبل نیز اعتکاف تنها در آنجا برگزار میشد معتکف شدم. ثبت نام از روزهای قبل در سازمان تبلیغات صورت میگرفت. برای ثبت نام 2500 تومان پول میگیرند نمیدانم سالهای قبل نیز بود یا از امسال چنین شده. در مسجد اعظم حدود 450 نفر ثبت نام کرده بودند تا الان 10:30 شب چیزی حدود 100 تا 150 نفر آمده اند و رفته رفته جمعیت ورودی بیشتر میشود. از همین تعداد اکثریت با نوجوانان و جوانان هست و تعداد کمی هم پیرمردان هستند و در نهایت تعداد انگشت شماری میانسالان هستند. مسجد مانند برخی خانه ها دوبلکس! است و یک سوم از مساحت آن در انتهای مسجد مرتفعتر از بقیه است من هم بساطم را روی این سکو پهن کردم که باعث میشود تا به خوبی بتوانم جای جای مسجد را بخوبی ببینم. برخلاف تصورم اکثریت جوانان ظاهری مذهبی و بسیجی ندارند بلکه همان تیپ معمول جوانان اردبیل هستند، جوانان بیشتر بصورت گروهی آمده اند و کمتر تنها نشسته اند، دور هم نشسته اند و خیلی گرم با هم صحبت و شوخی میکنند، بنظرم اکثریت هنوز عبادت و خواندن قرآن را شروع نکرده اند و صحبت را ترجیح میدهند، برخی هم طبق روال این روزهای جامعه با موبایل مشغولند حتی گروهی از جوانانی که ظاهری مذهبی داشتند چند دقیقه ای صدای مداحی از موبایلشان به گوشم میرسید. پشت سرم چند پیرمرد هم با یکدیگرمشغول صحبت اند، پیرمرد دیگری با چند جوان هم صحبت شده و از اصول دین میپرسد تا میزان آگاهی جوان از دینش را بسنجد، جوان هم با طنز و شوخی جواب میدهد و سعی میکند تا از زیر سوالات خودش را رها کند. اندک اندک صدای خنده ها بیشتر میشود صدای آهنگ های موبایل هم و گاهی صدای عطسه ی بلند فردی که شاید عمدی هم باشد باعث خنده ی حاضران میشود. در ورودی مسجد یک کارمند سازمان تبلیغات کار ثبت نام را و دادن ژتون غذا را انجام میدهد و به غیر از او لحظاتی پیش روحانی ای که او هم از کارمندان سازمان بود با صدای بلند از افرادی که فیش نگرفته اند خواست تا ثبت نام کنند، به غیر از این دونفر تا به حال کس دیگری را ندیده ام که امور اجرایی اعتکاف را انجام دهد. اعتکاف بطورشرعی و رسمی! بعد از اذان صبح آغاز خواهد شد.

پیرمرد در پشت سرم خربزه ی مشهد آورده و مشغول پوست کندن آن است. برخی هم شام میخورند، صدای رادیو هم به گوش میرسد ولی نمیتوانم منشااش را پیدا کنم صدا می آید ولی تصویر ندارم! چایی هم مصرف زیادی دارد و خیلی ها با خود فلاکس آورده اند. تعدادی هم مثل من مشغول نوشتن اند.

ساعت 5.30 صبح، شنبه 6 مرداد، 13 رجب

سحری را خورده ایم و نماز صبح را هم به جماعت اقامه کردیم، اذان صبح حوالی ساعت 3 بود. بعد از اذان دیگر زمان اعتکاف شروع شد، فکر کنم در حدود 250 تا 300 نفر باشیم، فضای جلوی مسجد خالیست و مردم بیشتر تمایل دارند تا در انتهای مسجد مستقر بشوند، هرکس پتویی پهن کرده و محدوده ای که پتو اشغال میکند حریم او محسوب میشود آنهایی هم که بصورت گروهی آمده اند هر چند نفر یک یا دو پتو پهن کرده اند. سحری اول را خودمان باید می آوردیم ولی سحری و افطاری را از این به بعد خواهند داد. به هنگام ثبت نام وسایلی که میگفتند بیاوریم عبارت بود از پتو، بالش، قاشق، لیوان، مسواک و خمیردندان،دمپایی ،صابون و حوله.

در پایان نماز دعای ماه رجب را خواندیم و بعد از آن اکثریت خوابیدند، معدود افراد باقیمانده هم باز مشغول صحبت اند، افراد انگشت شماری در حال خواندن قرآن و ادعیه و عبادت هستند، از بیداران جمعی هم با موبایلشان مشغول اند، دیروز حوالی 12 شب بود که رئیس حوزه علمیه اردبیل با 7-8 نفر از طلبه ها به جمع معتکفین پیوستند، طلبه ها کتابهای درسی خود را هم همراه دارند و هرزگاه آنها را میخوانند. از موبایل یکی از معتکفین صدای شکیلا را میشنوم! یکی دیگر "اعترافات" ژان ژاک روسو را میخواند. قبل از آمدن فکر میکردم اعتکاف آداب و فرایض خاصی داشته باشد و باید مدام دعاهای خاصی را خواند چیزی مثل حج تمتع ولی تا به حال که اعمال خاصی ندیده ام اعتکاف ساده تر از آنی بود که در ذهن داشتم.

پس از نماز امام جماعت( همان روحانی سازمان تبلیغات) گفت معتکفین به هیچ وجه نباید از مسجد خارج شوند و حتی در حیاط مسجد هم نباید زیاد توقف کنند و بلافاصله پس از وضو گرفتن و دستشویی به داخل مسجد برگردند، در حین سخن گفتن بود که موبایلش زنگ زد.

از چند ماه پیش که در دانشگاه تصمیم به معتکف شدن گرفته بودم به دنبال چند کتاب با موضوع جامعه شناسی دین بودم تا در روزهای اعتکاف بخوانم، متاسفانه کتابخانه دانشگاه برای تابستان کتاب امانت نداد، خودم از چند سال پیش کتاب "دین و جامعه" مقصود فراستخواه را داشتم و بدنبال موقعیت مناسبی بودم تا آنرا تمام کنم برای این روزها گذاشته بودم ولی وقتی وسایل اعتکاف را جمع میکردم با تعجب دیدم فراموش کرده ام آنرا از بابلسر بیاورم، افسوس. بخش مهمی از اعتکاف را از دست دادم! در نهایت با: "تعریف مجدد دین" و "سرآغاز نواندیشی دینی در اسلام" از مقصود فراستخواه و "ابن خلدون و علوم اجتماعی" سیدجواد طباطبایی که قبل از اعتکاف خواندن آنرا شروع کرده بودم و قرآن، صحیفه سجادیه و گزیده مفاتیح الجنان به اعتکاف پیوستم. امسال نتوانستم کتابهای دلخواهم را به اعتکاف بیاورم انشاالله سالهای بعد. این را هم اضافه کنم که قبل از آوردن این کتابها به اعتکاف فکر میکردم دیدن اینکه کسی کتابی غیر از دعا میخواند احتمالن موجب تعجب و حتی شاید اعتراض دیگر معتکفین شود ولی زهی خیال باطل!

صدای خرخر، مداحی و دعا وآهنگ ها و زنگ های موبایل، صداهای عجیب و غریب پیرمردها و دادوبیدادهای جوانان و خندههای آنها به خاطر این صداها حاکم بر فضای مسجد است.

ساعت 12، شنبه 6مرداد، 13رجب

بعد از نماز و سحری اکثریت تا ساعت10 صبح خواب بودیم، حوالی 10.30 بود که روحانی غیربومی ای که گویا خاص مراسم اعتکاف از طرف سازمان تبلیغات اعزام شده بود با موضوع ولایت و امامت به فارس سخنانی گفت، پس از آن معتکفین کماکان گپ های گروهی اشان را ادامه دادند، سر و صدا بیشتر شده، در مسجد باز است و الان که نزدیک اذان ظهر هست مردم از بیرون مسجد برای اقامه نماز وارد مسجد میشوند، زنان و مردانی هم برای استفاده از سرویس های بهداشتی مسجد وارد حیاط شده اند، خبرنگاران باشگاه خبرنگاران جوان هم اضافه شده اند و مشغول فیلمبرداری و مصاحبه هستند.دانشجویانی را هم میبینم که کتابهای درسی پیام نور را میخوانند، یکی دیگر تست کنکوری میزند اگر اشتباه نکنم کتاب فیزیک است، مجله و جدول هم استفاده خوبی دارد و چند نفری را مشغول کرده، یکی دیگر در حال خطاطی است این خطاط به هنگام اذان ها هم بصورت فردی(یعنی غیر از کسی که پشت میکروفون) اذان میگوید.

جزوه ای به معتکفین داده اند که توضیحاتی در مورد تاریخچه، اهداف،تاثیر و احکام و شرایط اعتکاف است. جمله ای از امام خمینی در تحریرالوسیله را نقل کرده اند : " اعتکاف ماندن در مسجد است و لازم نیست عبادت دیگری غیر از ماندن در مسجد به آن اضافه شود اگرچه احتیاط مستحب است."

خیلی از ابهامات را برای من حل کرد، از سرگرمی ها و رفتارهای معتکفین تعجب میکردم و فکر میکردم در مدت اعتکاف مدام باید در حال عبادت و مناجات بودولی این جزوه مرا از شوک فرهنگی خارج کرد!

مفهوم شوک فرهنگی مرا یاد استادم خوبم دکتر شارع پور انداخت که در کلاس درس مبانی جامعه شناسی از شوک های فرهنگی اش در سفرهای خارج از کشور میگفت الان هم که یاد خاطراتش افتادم همین طور با خودم خنده ام گرفت!

 ساعت 22، شنبه 6 مرداد، 13 رجب

بعد از خواندن نماز ظهر همگان یعنی حدود نود درصد معتکفین خوابیدند، حوالی ساعت 16:30 مراسمی با عنوان عصری با قرآن توسط دارالقرآن سازمان تبلیغات برگزار شد و 2 تن از قاریان آیاتی از قرآن را تلاوت کردند گروهی هم به اجرای تواشیح پرداختند، مجری ابتدا به زبان فارسی صحبت کرد ولی پس از مدتی گفت بنا به سفارش دوستان ادامه برنامه را به زبان ترکی پی میگیریم. پس از عصری با قرآن مداحی به زبان ترکی مولودیه به مناسبت میلاد امام علی خواند، در حین خواندن او گروهی از جوانان در انتهای مسجد با دست زدن او را همراهی کردند که با تذکر مداح و روحانی سازمان تبلیغات مواجه شدند حضار به کارهای آنها میخندیدند و برخی هم زیرلب شکوه میکردند. چندبرگی در مورد اعمال ایام البیض به معتکفین داده شد که شامل نماز و ادعیه خاص این ایام است یعنی همانهایی که انتظار داشتم در همان هنگام ورود بدهند.

حوالی ساعت 20 زمان اذان و افطار بود، پس از اقامه نماز جماعت افطاری پخش شد، معتکفین در صف طولانی و منظمی قرار گرفتند و با دادن ژتون افطاری را که زرشک پلو با مرغ بود دریافت کردند، آب معدنی و چای و پنیر هم داده میشد. برخی خود غذاها و خوردنی های دیگری هم داشتند،خرما،زولبیا،بامیه،میوه،شکلات،بیسکوییت،حبوبات،دوغ،نوشابه و... بعد از خوردن افطار تعداد عبادت کنندگان بیشتر شد و الان یعنی ساعت22 نیمی از جمعیت ایستاده قرآن و دعا میخوانند و نیمی دیگر یا مشغول خواب اند یا صحبت و موبایل یا مطالعه کتاب های دیگر.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد فکری در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 23:24 | 
دولت در دولت در دولت آباد (۲)

دولتی در دولت در دولت آباد (۲)

تهران شهری است که اقوام مختلف ایرانی را در خود جای داده است و با اطمینان نمیتوان نام منطقه ای را برد که ساکنانش تنها قوم خاصی باشند، تهران پایتخت تمام اقوام ایرانی است و با وجود تنوع قومی و نژادی ساکنانش کمتر شاهد نزاعی بین آنهاست. در هر کوچه ای اقوام مختلف ایرانی با آرامش در کنار هم زندگی میکنند و اختلاط و پیوند محکمی بین اشان برقرار است. اما افغان ها و اعراب تمایز آشکاری با دیگر ساکنان تهران دارند آنها جزو معدود مهاجران خارجی در ایران هستند که مجبور به کوچ از وطن خود شده اند، گروه اول هیچگاه به عنوان انسان در ایران و تهران به رسمیت شناخته نشده اند و با وجود پیوندهای تاریخی و زبانی اشان توسط ایرانیان طرد و نفی شده اند اما گروه دوم علاوه بر آن که از حمایت سیاسی دولت ایران برخوردارند خودشان هم نخواسته اند تا فرهنگ ایرانی را بطور کامل بپذیرند و به عنوان ایرانی شناخته شوند بلکه از موضع قدرت و با اعلام آشکار هویت خویش در تهران زندگی میکنند.

در ذهن ایرانیان افغانی ها بیگانگان و نجسانی هستند که تمام جنایتها و شرارتهای کشور را مرتکب میشوند، پیش از این فقط مردم چنین عقیده ای داشتند اما در چند سال اخیر دولت هم با برخوردهای شدید و اخراج آنها فضای نامسعدتری برای افغان ها فراهم کرده و در جدیدترین مورد هم با تمسخر لهجه و شخصیت افغانها در مجموعه ی چارخونه برادری را در حق آنها تمام کرده است، افغانی ها رفته رفته خانه های خود در حاشیه شهرها را از دست میدهند، آنها نه حمایت دولت را دارند و نه عطوفت مردم را، در کشوری چون ایران که حکم پدر افغانستان را دارد جایی برای فرزند رانده شده نیست.

افغانی ها هرچند بخش اعظمی از هویت و فرهنگ ایرانی را دارند و خودشان هم تقاضای تابعیت ایران را ولی اعتماد و حمایت مردم و دولت ایران را ندارند، برخلاف این مهاجران شرقی، مهاجران غربی ایران از همان آغاز پشتوانه ی دستگاه دیپلماسی و سیاسی ایران را با خود همراه دیده اند، عراقی های ساکن دولت آباد مخالفان و دشمنان حاکمیت صدام بودند و لبنانی ها و فلسطینی ها هم هم پیمانان جمهوری اسلامی در کشور خودشان هستند و در طول سالیان پا به پای مواضع جمهوری اسلامی در قدس و عراق حرکت کرده اند.

برای دیپلماسی ایران عراقی های ساکن دولت آباد عزیز دردانه اند و افغانی ها جوجه اردک زشت. برای ایران عراقی ها برادرخوانده هایی عزیزتر از برادران خونی افغان هستند.

اعراب اصرار و تمایلی برای ایرانی شدن ندارند و با همان سنتهای عربی اشان در تهران گذران میکنند، نمادهای هویتی خود را در لباس و ظاهرشان همچنان بکار میبرند تا کاملا از ایرانیان باز شناخته شوند، فعالیت سیاسی هم میکنند و به خواسته خود فاصله ی عرب و عجم را حفظ میکنند. محمدباقرحکیم و سیدحسن نصرالله رهبران سیاسی آنها هستند و گویی خودگردانی سیاسی در دولت آباد کسب کرده اند.

در حکومت صدام دولت آبادی ها اهرم فشاری برای ایران علیه صدام بودند و پس از سرنگونی صدام نیز برخی از دولتمردان کنونی عراق سال ها در تهران زندگی کرده اند و بگونه ای متاثر از ایدئولوژی جمهوری اسلامی ایران هستند.

دولت آباد بی دلیل نیست که نامش دولت آباد است، دولتی در دولت در دولت آباد!

 

|+| نوشته شده توسط محمد فکری در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 18:1 | 
دولت در دولت در دولت آباد ( بخش اول)

دولت در دولت در دولت آباد ( بخش اول)

 

شهرك دولت آباد در جنوب تهران منطقه 20، ويژگي بارزي دارد كه اين شهر